صدام حسین: حقوق یک سال نیروی هوایی عراق برای نزدیک شدن خلبانان ایرانی به نیروگاه بصره !

صدام حسین برای تحقیر کردن خلبانان ایرانی در تلوزیون عراق گفت:

به هر خلبان ایرانی که به 50 مایلی نیروگاه بصره نزدیک شود- حقوق یک سال نیروی هوایی عراق را جایزه خواهم داد . . . و 150 دقیقهبعد از مصاحبه صدام-عباس دوران و حیدریان و علیرضا یاسینی-نیروگاه بصره را بمباران وبا خاک یکسان کردند.

 با این عملیات جواب گستاخی صدام داده شد و در حقیقت خود صدام تحقیر شد .

 غروب همان روز خبرنگار رادیو بی بی سی اعلام کرد: من امروز با آقای صدام حسین رئیس جمهور عراق، مصاحبه داشتم و ایشان با اطمینان خاطر از دفاع قدرتمند هوایی خود در راه محافظت از نیروگاه ها، تاسیسات و دیگر منابع اقتصادی عراق در برابر حملات و تهاجم خلبانان ایرانی سخن می گفت. ولی من هنوز مصاحبه او را تنظیم نکرده بودم که نیروی هوایی ایران نیروگاه بصره را منهدم کرد.

 اینک جنوب عراق در خاموشی فرو رفته و چراغ قوه در بازارهای عراق بسیار نایاب و گران شده است چون با توجه به خسارات وارد به نیروگاه، تا چند روز آینده برق وصل نخواهد شد.

 سپس این خبرنگار با لبخندی تمسخر آمیز گفت: البته هنوز فرصتی پیش نیامده که من از صدام حسین سوال کنم چگونه جایزه خلبانان ایرانی را تحویل خواهند داد.

 .........

درود بر شرف ملت ایران و جوانان شهید ایرانی



امام باید از ما راضی باشد

« در عملیات بدر، بچه ها سی ساعت در هورالهویزه پارو زدند. وقتی خط را گرفتند، حدود 72 ساعت زیر بمباران گاز خردل بودند. مقاومت بچه ها همه به عشق تشکیل حکومت علوی بود. در عمليات بدر وقتي يك عده از بچه ها و شهدا و مجروحان آن جا ماندند و بقيه برگشتند به عقب،‌ دوباره گفتند كه اگر مي توانيد بلند شويد و به محور برگرديم، نيرو لازم داريم. دوباره بچه ها به نام اميرالمومنين و به نام اهل بيت بلند شدند و آمدند. این بچه ها که شیمیایی شدند و الان 16 سال است که نمی توانند یک نفس راحت بکشند ـ بچه هایی که مطابق آمار در 96 درصد از وصیت نامه هایشان کلمه ولایت فقیه آمده است ـ به خاطر حکومت دینی و اجرای احکام شهید شدند. در عملیات کربلای 4 بچه های غواص که وارد آب می شدند، من کنار آب بودم؛ بچه ها به سجده می رفتند و وارد آب می شدند. اخوی هم جزء آنها بود؛ هیچ کدام آنها برنگشتند و همه مفقود شدند. من به برادرم گفتم: فلانی این جا محور عمل چگونه است؟ محکم گفت: ما را می زنند؛ ولی ان شاءالله بچه های موج دوم که پشت سر ما می آیند، جزیره را می گیرند؛ به همین راحتی؛ بعد هم بچه های ستون غواص، وارد آب می شدند و این بسیجی ها دم گرفتند: لبیک، اللهم لبیک و داخل آب شدند. این ستون در باتلاق های هورالهویزه و جزیره بوآرین فرو رفت؛ ولی وصیت نامه هایشان هست؛ آنها نوشته اند که ما برای اجرای عهدنامه مالک اشتر رفتیم و شهید شدیم.


در عملیات والفجر 8 مین منور منفجر شد؛ یک بچه بسیجی یا علی گفت و خود را روی مین منور با هزار درجه حرارت انداخت و زغال شد تا منطقه روشن نشود و بچه ها لو نروند و خط بشکند. اینها شریف ترین بچه های این مملکت بودند.


آن ها رفتند و عرض من اين است كه مسئولان حكومت كه اين امانت الهي بر دوش آن هاست(‌بنا به گفته ي حضرت امير عليه السلام حكومت امانت خدا و مردم است) بايد قدر اين ها را بدانند. بحث وعده و شعار انتخاباتي و ميتينگ و مسابقه سخنراني نيست. وقتي عمل به عهده نامه مالك اشتر نشود اگر مسئولان به زبانشان عسل بمالند و شيرين ترين حرف ها را بزنند، ‌گوش مردم تلخ مي شنود. هرچه هم شيرين صحبت كنند مردم تلخ مي شنوند.


برادرانی که در والفجر 8 آموزش غواصی می دیدند، در زمستان، شبی 6 تا 7 ساعت در آب سرد بودند و وقتی که از آب بیرون می آمدند ،پنجه هایشان از شدت سرما قفل می شد. گاهی با 40 درجه تب، داخل آب می شدند و یکی شان می گفت که در آب هم عرق می کنم؛ ولی وقتی می گفتند امشب استراحت کن، پاسخ می داد که مسئله آزاد کردن کل بشریت و اجرای احکام دین است؛ آنان این گونه بودند. از آب اروند که بچه ها می خواستند عبور کنند، یکی از برادران غواص به دیگری - که هر دو شهید شدند - گفت: جایی که ما آموزش دیده ایم، عرض آب این قدر نبود؛ شدت آب هم این قدر نبود؛ این جا کوسه دارد؛ امشب چه می شود؟ آن دهاتی 19 ساله پاسخ داد: تو ابتدا توحید خود را اصلاح کن؛ چون اگر این طرف اروند دلت آرام است و آن طرف اروند ناراحت هستی، معلوم می شود که خدای این طرف اروند را خدای آن طرف نمی دانی. به او گفت: ما امشب وارد آب می شویم و اگر عراقی ها ما را نزنند، کوسه ها می زنند و اگر کوسه ها نزنند، آنها می زنند. اگر هیچ کدام نزنند، ما لابه لای تله های انفجاری گرفتار می شویم؛ ولی من امشب وارد آب می شوم تا به امام خبر بدهند که بچه ها به آب زدند. امام باید از ما راضی باشد. می گفت: اصلاً برایم مهم نیست که از آب بیرون بیایم؛ برای من مهم است داخل آب بشوم. مگر چند نمونه از این بچه ها در کل تاریخ ایران بوده اند که ما با خون این بچه ها این قدر راحت معامله می کنیم؟» صفحات 68 , 69 , 70: کتاب علي علیه السلام و شهر بي آرمان.



عروج جهان‌آرا

7 مهرماه: امروز روز عروج خونين سرداري است كه به گفته خيلي‌ها اگر نبود شايد خرمشهر به همين سادگي‌ها آزاد نمي‌شد. امروز روز شهادت شهيد جهان آرا است. شهيد محمد جهان آرا 9 شهريور 1333 در خرمشهر بدنيا آمد. 13 ساله بود كه پايش به فعاليت‌هاي ديني مساجد و هيات‌هاي مذهبي باز شد.

در كلاس‌هاي آموزش و تفسير قرآن شركت مي‌كرد و عضو ثابت جلسات هفتگي هيات‌هاي مذهبي بود. او در همين سال‌‌ها با يك گروه مبارز مخفي به نام «حزب‌الله خرمشهر» آشنا شد. دو سال بعد يعني 1351 گروه حزب‌الله توسط عوامل ساواك شناسايي شد و تمام اعضايش از جمله محمد دستگير و زنداني شدند. محمد جهان‌آرا سال 1358 ازدواج كرد و همان سال‌ها فرماندهي سپاه خرمشهر را به عهده گرفت. بعد از سقوط خرمشهر و عزل بني‌صدر از فرماندهي كل قوا تمامي‌ نيروها يك دل به دشمن يورش بردند. اولين گام آنها شكستن محاصره آبادان بود. اين پيروزي مهر 1360 روي داد. به دنبال اين پيروزي 7 مهر محمد جهان آرا و تعداد ديگري از فرماندهان راهي تهران شدند تا گزارش عملكرد شجاعانه نيروها را به رهبر انقلاب بدهند. در ميانه‌ راه هواپيماي حامل آنها دچار نقص فني شد و سقوط كرد و جهان آرا و ديگر مسافران هواپيما به شهادت رسيدند.

برای دیدن زندگی نامه کامل شهید جهان ارا روی لینک زیر کلیک کنید

شهید محمد جهان ارا



دکتر مصطفي چمران سال 1311 در تهران ، خيابان پانزده خرداد، بازار آهنگرها، سرپولک متولد شد.
سال 1336 در رشته الکترومکانيک از دانشکده فني دانشگاه تهران فارغ التحصيل شد. سال 1337 با استفاده از بورس تحصيلي شاگردان ممتاز به امريکا رفت و پس از تحقيقات علمي درجمع معروف ترين دانشمندان جهان در دانشگاه کاليفرنيا و برکلي با ممتازترين درجه علمي موفق به اخذ دکتري الکترونيک و فيزيک هسته اي و پلاسما شد.
پس از قيام خونين 15 خرداد سال 42 و سرکوب ظاهري مبارزات مردم مسلمان به رهبري امام (ره) دست به اقدامي جسورانه و سرنوشت ساز زد و همه پلها را پشت سرخود خراب کرد و به همراه بعضي از دوستان همفکر، رهسپار مصر شد و مدت 2 سال ، در زمان عبدالناصر، سخت ترين دوره هاي چريکي و جنگهاي پارتيزاني را آموخت و مسووليت تعليم چريکي مبارزان ايراني به عهده اوگذارده شد.
پس از وفات عبدالناصر، ايجاد پايگاه چريکي مستقل ضرورت پيدا کرد و چمران رهسپار لبنان شد تا چنين پايگاهي را تاسيس کند. او به کمک امام موسي صدر رهبر شيعيان لبنان سازمان امل را پي ريزي کرد.
دکتر چمران با پيروزي انقلاب اسلامي پس از 23 سال به وطن باز گشت تا همه تجربيات انقلابي و علمي خود را در خدمت انقلاب بگذارد. پس در شغل معاونت نخست وزير در امور انقلاب ، شب و روز خود را به خطر انداخت تا سريع تر مساله کردستان فيصله يابد.
دکتر چمران پس از پيروزي بي نظير خود در کردستان از سوي رهبر عاليقدر انقلاب به وزارت دفاع منصوب شد و دراين جايگاه به يک سلسله برنامه هاي وسيع بنيادي دست زد که پاکسازي ارتش و پياده کردن برنامه هاي اصلاحي از اين قبيل بود. 

دکتر مصطفي چمران در اولين دور انتخابات مجلس شوراي اسلامي از سوي مردم تهران به نمايندگي انتخاب شد.
با شروع جنگ تحميلي وي ستاد جنگهاي نامنظم را در اهواز تشکيل داد و ايجاد واحد مهندسي فعال براي ستاد جنگهاي نامنظم يکي از برنامه هاي اصلي ايشان بود که به کمک آن جاده هاي نظامي بسرعت در نقاط مختلف ساخته شد.
پس از ياس دشمن از تسخير اهواز، صدام سخت به فتح سوسنگرد دل بسته بود.
در 30 خرداد سال 60 ، يعني يک ماه پس از پيروزي ارتفاعات الله اکبر، در جلسه فوق العاده شوراي عالي دفاع در اهواز شرکت کرد و از عدم تحرک و سکون نيروها انتقاد کرد و پيشنهادهاي نظامي خود از جمله حمله به بستان را ارائه داد. اين آخرين جلسه شوراي عالي دفاع بود که شهيد چمران در آن شرکت داشت و فرداي آن روز، روز غم انگيز و بسيار سخت و هولناکي بود.
در سحرگاه 31 خرداد 60 ايرج رستمي ، فرمانده منطقه دهلاويه به شهادت رسيد و شهيد چمران يکي ديگر از فرماندهانش را احضار کرد و خود، او را به جبهه برد تا در دهلاويه به جاي رستمي معرفي کند. در دهلاويه و در خط مقدم در نزديک ترين نقطه به دشمن پشت خاکريزي ايستاد و به رزمندگان تاکيد کرد که از اين نقطه که او هست ، ديگر کسي جلوتر نرود. آتش خمپاره که از اولين ساعات بامداد شروع شده بود و علاوه بر رستمي قرباني هاي ديگري نيز گرفته بود، باريدن گرفت.
ترکش خمپاره دشمن به پشت سر دکتر چمران اصابت کرد. او را بسرعت به آمبولانس رساندند. در بيمارستان سوسنگرد که بعد به نام شهيد دکتر چمران ناميده شد کمکهاي اوليه انجام شد و آمبولانس به طرف اهواز شتافت ، ولي فقط جسم بي جانش به اهواز رسيد

برای مشاهده زندگی نامه مناجات نامه ها وصیت نامه ی شهید چمران روی لینک زیر کلیک کنید

شهید مصطفی چمران





 

اوایل جنگ تحمیلی منطقه کردستان در تصرف گروهکهای ضدانقلاب بود ولی جوان 25 ساله مشهدی توانست بسیاری از این مناطق را از دست گروهکها آزاد کند تا آنجا که گروههای ضدانقلاب برای مرده یا زنده اعجوبه جنگهای چریکی (شهید محمود کاوه) جایزه تعیین کرده بودند.

 

به گزارش خبرنگار مهر، روایتها و داستانهای زیادی از زندگی شهدا و ایثارگران منتشر شده ولی واقعا برخی شهدا هنوز هم ناشناخته مانده اند و نسل امروز اطلاعات چندانی از این قهرمانان وطن ندارند. یکی از این شهدا شهید محمود کاوه است. شاید بهتر باشد روایت زندگی محمود کاوه را اینگونه آغاز کنیم. به قول معروف محمود بچه بازاری بود و بخشی از دوران کودکی اش را در کنار پدر در بازار مشهد گذراند. البته پدر محمود در دوران طاغوت برای مبارزات علیه رژیم شاه با چهره هایی مانند شهید هاشمی نژاد و حضرت آیت الله خامنه ای ارتباطات نزدیکی داشت و گاهی هم پسرش را با خودش به محفلهای سیاسی می برد.

 

از دبیرستان و حوزه علمیه تا گذراندن دوره های چریکی

این رفت و آمدها ادامه داشت تا اینکه محمود پا به دبیرستان گذاشت و همزمان در حوزه علمیه و پای منبر درس آیت الله خامنه ای دروس حوزوی را فرا گرفت. مبارزات محمود کاوه در دوران دبیرستان و حضور در راهپیماییها وی را یکی از عناصر فعال انقلابی معرفی کرد تا اینکه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی عضو سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در مشهد شد. علاقه محمود به جنگهای نامنظم موجب شد تا دوره های سخت چریکی و تکاوری را بگذراند و تخصص این شهید موجب شد تا به دلیل شایستگی که دارد به عنوان مامور حفاظت از بیت رهبری (حضرت امام خمینی ره) از مشهد به تهران منتقل شود.

پس از آغاز جنگ تحمیلی محمود کاوه خود را به نیروهای خراسان رساند و به عنوان مربی در یکی از پادگانها مشغول به خدمت شد. شور و اشتیاق محمود برای حضور در خط مقدم موجب شد تا فرماندهان وی را به منطقه آشوب زده کردستان منتقل کنند که نخستین ماموریت شهید کاوه در این منطقه آزادی بوکان بود. تواناییها و پشتکار محمود موجب شد تا پس از مدتی به عنوان فرمانده سپاه سقز منصوب شود.

شهید کاوه که همیشه عملیاتها و اقداماتش موجب تحیر فرماندهان بود توانست با کمترین نیروی عملیاتی منطقه اشغال شده بسطام را در مدت 24 ساعت از دست عناصر ضد انقلاب آزاد کند.

این اقدام شهید کاوه و تیم عملیاتی اش موجب شد تا گروهکهای ضد انقلاب مستقر در مرزهای ایران برای زنده و یا مرده محمود جایزه بزرگی تعیین کنند. ولی کاوه آرام ننشست و به عنوان فرمانده عملیات تیپ شهدا به فرماندهی شهید ناصر کاظمی به قلب دشمن یورش برد. آوازه حضور محمود کاوه در نوک پیکان تیپ شهدا وحشت در دل منافقان به وجود آورد تا جائیکه این تیپ توانست سد بوکان، صائین دژ، کیله، آشنوزنگ و محور استراتژیک پیرانشهر به سردشت را آزاد کنند.

 

فرمانده تیپ شهدا/ شهادت در قله 2519

در این عملیاتها فرمانده تیپ به شهادت رسید و در خردادماه سال 62 محمود کاوه به عنوان فرمانده تیپ شهدا منصوب شد. اولین ماموریت تیپ پس از فرماندهی شهید کاوه انجام عملیات برون مرزی والفجر 2 در منطقه حاج عمران بود که همزمانی آن با عملیات والفجر 4 موجب شد تا بخش زیادی از مناطق کردستان و سردشت از وجود ضد انقلاب پاکسازی شود. تا اینکه در تاریخ 11 شهریورماه سال 65 کاوه در جریان عملیات کربلای 2 بر بلندای قله 2519 حاج عمران به شهادت رسید.

تعداد مسئولیتها در دوران انقلاب و دفاع مقدس:

•مربی آموزش نظامی
•مسئول محافظین بیت امام
•مربی آموزش نظامی
•مسئول عملیات سقز
•مسئول عملیات تیپ ویژه شهدا
•فرمانده تیپ ویژه شهدا
•فرمانده لشکر ویژه شهدا
تعداد مجروحیتها:

•اصابت گلوله به ناحیه شکم اسفند ماه ۱۳۶۱ پاکسازی روستای محمد شاه از توابع مهاباد
•اصابت گلوله به ناحیه شانه چپ مرداد ماه ۱۳۶۳ پاکسازی منطقه عمومی دارلک از توابع مهاباد
•اصابت ترکش به ناحیه دست راست وسر بهمن ماه ۱۳۶۳ منطقه عملیاتی بدر
•اصابت ترکش به صورت اسفند ماه ۱۳۶۴ منطقه عملیاتی والفجر
•اصابت ۱۲ ترکش نارنجک به ناحیه سر اردیبهشت ۱۳۶۵ منطقه عمومی حاج عمران عراق موسوم به تک حاج عمران
 
فیلم سینمایی "شورشیرین" روایت زندگی شهید کاوه

حال پس از گذشت بیش از 25 سال از شهادت این سردار رشید فیلم سینمایی از زندگی محمود کاوه ساخته شده است. "شور شیرین" راوی قسمتی از حماسه دلاوریهای شهید کاوه است و الزاما پایان‌بندی تراژیک ندارد. به این معنی که برای تحریک آلام مخاطب، کارگردان در پایان فیلم، کاوه را به شهادت نمی‌رساند؛ مجموعا کارگردان در "شور شیرین" کوشیده کاوه را به جامعه معرفی کند.
 
حمیدرضا عمّارلو متولد سال 1368 بازیگر نقش شهید محمود کاوه است


 
 
روایت همسر شهید از خواستگاری تا سه سال زندگی با محمود کاوه

همسر شهید محمود کاوه می گوید: آقا محمود را از دو سال قبل از خواستگاری می‌شناختم. چون مددکار سپاه بودم و برای سرکشی به خانواده‌های رزمنده و شهدا می‌رفتم به منزل کاوه هم سر می‌زدم. مادرش گله می‌کرد که محمود نه تلفن می‌زند و نه مرخصی می‌آید. همین رفت و آمدها و به خصوص خواهر بزرگش که مدتی همکار ما بود زمینه‌ای برای آشنایی بیشتر خانواده آن‌ها شد و بالاخره به خواستگاری آمدند. زمان خواستگاری من خجالت می کشیدم و به گلهای قالی خیره شده بودم. بین ما سکوت بود تا اینکه آقا محمود گفت: می‌خواهم دینم کامل شود و قصد من این است ازدواج کنم تا شهید بشوم. البته همیشه آرزویم این بود که با یک سید ازدواج کنم. شاکی بودم از این که محمود سید نبود و من عروس حضرت فاطمه (س) نشده بودم. آن روز گذشت و من شبش فکر کردم که فردا برای خرید و مراسم عقد چه کنم که روز بعد فهمیدم آقا محمود همان شب به کردستان رفته تا هشت ماه از او خبری نشد.
 
خطبه عقد را امام (ره) خواندند
 
خطبه عقد را امام برایمان خواند. آقای آشتیانی رفت نزدیک امام و گفت: دامادمان آقای کاوه ست. محمود کاوه. می شناسیدشان که؟ امام نگاهش کرد و لبخند زد، سرش را گرفت طرف آسمان، چیزی زیر لب زمزمه کرد که به دعا می‌مانست. یک قرآن با خودمان برده بودیم امام امضایش کرد. هنوز یادگار نگهش داشته‌ام.
 
در طول سه سال زندگی تنها 100 روز در کنار هم بودیم
 
همسر شهید کاوه می گوید: در طول سه سالی که با هم بودیم شاید صد روز در کنار هم نبودیم تازه برای هر روز فقط یک تا دو ساعت در خانه بود که اتاق را هم مقر فرماندهی کرده بود. به منطقه تلفن می‌زد یا نیرو جمع می‌کرد، متن سخنرانی را آماده می‌کرد و یا دوستانش را می‌دید حتی موقع خواب هم آرامش نداشت.
 

 

"زهرا کاوه" فرزند شهید از تصویرش با لباس سپاه می گوید

 

 

 

زهرا کاوه، دانشجوی فوق لیسانس رشته حسابداری، متأهل و دارای 2 فرزند است. در مورد پدرش می گوید: پدر را از طریق مادر، عمه‌ها و پدربزرگ شناختم. جالب‌ترین بخش زندگی پدر برای من سن پدر است. اینکه در این سن کم، کسی بتواند  تا این  اندازه پیشرفت‌ کند. من خودم 28 سال سن دارم و هنوز در ابتدای راه هستم. ولی شهید کاوه در 25 سالگی، مدارج بالایی را طی کرده بود. در مورد عکسی که در کودکی با لباس سپاه از او گرفته شده می گوید: این لباس را مادرم به من پوشانده بود. خود مادرم سپاهی و نظامی است و علاقه خاصی به نظام مقدس سپاه دارد. برای همین هم یکی از لباسهای پدرم را به خیاطی دادند تا برایم کوچک کند و ایشان به تنم پوشاندند. ای کاش آن زمان دوربینها زندگی پدرم را به تصویر می کشیدند.  



حاج ابراهیم همت از آن دست شهداست كه هر چه درباره‌اش گفته و نوشته شود، باز هم سخنان تازه و نكاتی می‌توان از آنها به دست آورد؛ در روزهای پایانی سال که اتفاقا همزمان با سالگرد شهادت سردار سرافراز سپاه اسلام است، گزارشی از زندگی حاج ابراهیم همت را برای مخاطبان ارائه می‌کند.



شهید «‌محمد ابراهیم همت» در دوازدهم فروردین ۱۳۳۴ در «شهرضا»، یکی از شهرهای استان «‌اصفهان» در خانواده‌ای مستضعف و متدین به دنیا آمد. در سال 1352 وارد دانشسرای اصفهان شد و پس از دریافت مدرک تحصیلی فوق دیپلم، به سربازی رفت. در حین سربازی و پس از آن، روی به مبارزه با رژیم طاغوت آورد و با گروه‌های مبارز مسلمان مرتبط شد.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، همت فعالیت‌های خود را گسترش داد؛ «کمیته انقلاب اسلامی» را در «شهرضا» راه‌اندازی كرد و با كمك دوستانش، هسته اولیه «سپاه» شهر را شكل داد. در اواخر سال ۱۳۵8، بر حسب ضرورت، به «خرمشهر» و سپس به «بندر چابهار» و «کنارك» و استان «سیستان و بلوچستان» رفت و به فعالیت‌های گسترده فرهنگی پرداخت.

در خرداد سال ۱۳۵۹ به منطقه «کردستان» فرستاده شد و بنا بر آماری که از یادداشت‌های آن شهید به دست آمده است، سپاه پاسداران پاوه از مهر ۱۳۵۹ تا دی ماه ۱۳۶۰ (با فرماندهی مدبرانه او)، ۲۵ عملیات موفق در خصوص پاک‌سازی روستاها از وجود اشرار، آزادسازی ارتفاعات و درگیری با نیروهای ضد انقلاب داشته است.
پس از آغاز جنگ تحمیلی از سوی رژیم متجاوز عراق، شهید «همت» به صحنه کارزار وارد شد و در سالیان حضور در جبهه‌های نبرد، خدمات شایان توجهی از خود بر جای گذاشت و افتخارها آفرید. 

و اما به همراه شهید حاج احمد متوسلیان، تیپ محمد رسول‌الله (ص) را تشکیل داد و در عملیات «‌فتح‌المبین» مسئولیت بخشی از عملیات، به عهده این سردار دلاور بود. در عملیات پیروزمندانه «‌بیت‌المقدس» در سمت معاونت تیپ محمد رسول‌الله (ص) فعالیت كرد. با آغاز عملیات «‌رمضان» در تاریخ ۱۳۶۱/۴/۲۳ در منطقه «شرق بصره»، فرماندهی تیپ ۲۷ حضرت رسول (ص) را بر عهده گرفت و بعدها با ارتقای این یگان به لشکر، تا هنگام شهادتش در سمت فرماندهی آن انجام وظیفه كرد. 

در «والفجر مقدماتی» مسئولیت سپاه یازدهم قدر را که شامل«لشکر ۲۷ حضرت محمد رسول‌الله (ص)، ‌لشکر ۳۱ عاشورا، لشکر ۵ نصر و تیپ ۱۰ سیدالشهدا (ع)» بود را بر عهده گرفت و سرانجام در عملیات خیبر، در جزیره مجنون، و در هفدهم اسفند 1362، این جان ناآرام و شیدا، بهانه وصل به معبود را با تركشی كه بر پیكرش نشست، پیدا كرد و شهد دلنشین شهادت را لاجرعه سر كشید. خدایش با اولیا محشور گرداند.


زندگي نامه سردار رشيد اسلام شهيد سيد منصور نبوي

در سوم ارديبهشت سال 1343 در روستاي بالا هولار از توابع شهرستان ساري كودكي به دنيا آمد كه نام سيد منصور را بر وي گذاشتند. سيد منصور كه از سلاله ي پاك و مطهر رسول خدا(ص) بود، در دامن مادري مهربان و روي دستان پدري زحمت كش رشد يافت. در سال 1349 بود كه وارد دبيرستان شد و هر سال با نمرات خوب درسش را تا پايان دروس ابتدايي به پايان برد. مدرسه راهنمايي تحصيلي حر هولار حضور سيد را به مدت 3 سال در خودش حس كرد. پس از اتمام دروس راهنمايي، براي ادامه تحصيل به شهرستان ساري عزيمت نمود.
در همين زمان بود كه طليعه انقلاب اسلامي دميدن گرفت.
سيد منصور نبوي هم چون ساير جوانان اين مرز و بوم به تظاهرات بر عليه رژيم شاه مي پرداخت. در انتقال افكار ضد پهلوي به منطقه ي كليجانرستاق ساري نقش بي بديل ايشان فراموش ناشدني است.
با به ثمر نشستن انقلاب اسلامي، به ادامه تحصيل پرداخت. در حال گذران تحصيل انجمن اسلامي را در روستاي بالا و پايين هولار راه اندازي كرد. با توجه به وجود افكار گوناگون در آن زمان، جوانان زيادي را در انجمن اسلامي عضو نمود. هنوز بيش از دو سال از طلوع انقلاب اسلامي نگذشته بود كه ارتش حزب بعث عراق به فرماندهي صدام حسين و در 31 شهريور 1359 از زمين، دريا و هوا به كشورمان حمله نمود. جوانان كشور با فرمان امام خميني مبني بر دفاع از اسلام و كشور وارد جبهه ها شدند. سيد منصور نبوي با فرمان امام كه فرمود بودند: دفاع واجب است م به سوي جبهه ها بشتابيد، خودش را در جرگه ي دلير مردان جنگ قرار داد و از همان روز هاي اول جنگ، پس از فراگيري اموزش نظامي به جبهه ها رفت. از كوه هاي سربفلك كشيده ي كردستان گرفته تا رمل هاي شني جنوب رشادت هاي ايشان را از ياد نخواهد برد. او در اكثر عمليات هايي كه سپاه پاسداران و يگان لشگر 25 كربلا در آن حضور داشت، شركت جُست و به دفعات نيز مجروح گرديد. عمليات هاي والفجر 8،6،5،4 ، بدر، خيبر، قدس 2، 1، كربلاي 8، 5، 4 از جمله عمليات هايي بود كه سيد منصور نبوي در آن هل حضور داشت.
سيد منصور نبوي با اين كه در جبهه بود اما توانست در سال 1360 ديپلم بگيرد و حتي در آزمون هاي دانشگاه فنون امام حسين (ع) و دانشگاه عالي سپاه با رتبه عالي قبول شود. عليرغم توصيه ي دوستان، از رفتن به دانشگاه به دليل اهميت دادن به حضور در جنگ، خود داري كرد. در سال 1363 با دختري پاك و مومنه ازدواج كرد كه حاصل آن زينب السادات 11 ماهه در حين شهادت و پسرش به نام سيد منصور همنام پدر بود كه 3 ماه بعد از شهادت پدر به دنيا آمد.
سيد منصور نبوي به دليل تجارب ارزشمند حضور ممتد در جنگ و استعداد هاي فراوانش، در لشكر 25 كربلا مسئوليت هاي گوناگوني را تجربه كرد كه آخرين آن، فرمانده طرح و عمليات لشكر 25 كربلا بود.
ايشان در بين رزمندگان لشكر به سرباز امام زمان (عج) مشهور بود. چرا كه سبب آشنايي بسياري از رزمندگان لشكر با دعاي عهد بود. و استمرار و اصرار ايشان بر خواندن دعاي عهد زبانزد خاص و عام بود. سرانجام اين مرد الهي با دوستان بزرگوارش محمد حسن طوسي قائم مقام فرماندهي لشكر و عليرضا نوبخت فرمانده يكي از تيپ هاي لشكر 25 كربلا در تاريخ 19/ 1/ 1366 و در حالي كه افتاب داغ و سوزان بر دشت تفديده ي شلمچه مي تابيد و در حالي كه در نزديك ترين موضع به دشمن و براي شناسايي رفته بودند، براي هميشه از زمينيان فاصله گرفتند و آسماني شدند.
سيد منصور نبوي همانند ققنوس پرنده ايي كه در آتش بال هايش را مي سوزاند، براي دفاع اسلام و كشور سوخت، تا درخت انقلاب اسلامي براي هميشه جاودانه بماند.



مستند عملیات والفجر 8
پیش از عملیات، شب عملیات، عبور از اروند،

 

 

پیش از عملیات
ردیف نام کلیپ

توضیحات

اجرا فرمت

حجم
(KB)

1 والفجر 8 - 1 دانلود wmv 14,847
2 والفجر 8 - 2 دانلود wmv 14,929
3 والفجر 8 - 3 دانلود wmv 13,884
شب عملیات
ردیف نام کلیپ

توضیحات

اجرا فرمت

حجم
(KB)

1 شب وداع - 1 دانلود wmv 13,902
2 شب وداع - 2 دانلود wmv 13,925
3 شب وداع - 3 دانلود wmv 13,895
عبور از اروند رود
ردیف نام کلیپ

توضیحات

اجرا فرمت

حجم
(KB)

1 عبور - 1 دانلود wmv 15,892
2 عبور - 2 دانلود wmv 16,913
3 عبور - 3 دانلود wmv 16,895
4 عبور - 4 دانلود wmv 15,899


مستندی از عملیات مرصاد
 
ردیف نام کلیپ

توضیحات

اجرا فرمت

حجم
(MB)

1 قسمت اول flv 9,074
2 قسمت دوم flv 8,037
3 قسمت سوم   flv 8,088
4 قسمت چهارم flv 9,047
5 قسمت پنجم flv

8,160




💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران