«ماجرای عکس یادگاری با شهدا»

(ماجرای «یادگاری پسران شهید با پدران‌». اگر این‌ روزها به فضای مجازی سری زده باشید، تصویری را با عنوان‌های «بازسازی عکس پدران توسط پسران»، «پسران در راه پدران» و «یادگاری پسران شهید با پدران‌شان» را مشاهده کرده‌اید که این عکس ماجرایی خواندنی دارد که در این کلیپ به آن پرداخته شده است)




دانلود فیلم با کیفیت بالا
کلیپ
11,584 کیلوبایت
ابتدا تمامی قسمت ها را دانلود کرده و سپس نسبت به باز کردن آن اقدام نمایید.
در صورتی که نرم افزار  ( WinRar ) بر روی رایانه ی خود نصب ندارید
می توانید از اینجا دریافت نمایید.

برگرفته از سایت شهید آوینی


بقیه ی عکس ها در ادامه ی مطلب

برگرفته از سایت شهید آوینی



قاب تصویر زیر سه تن از فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب که سال‌ها در جبهه و جنگ برای دفاع از نظام اسلامی جنگیدند را نشان می‌دهد. از سمت راست تصویر سردار شهید"نورعلی شوشتری"، سردار سرلشکر "قاسم سلیمانی"و سردار "شهید احمد کاظمی" می بینید.

فرماندهی لشگر ۵ قرارگاه نجف، قرارگاه حمزه و جانشینی فرمانده نیروی زمینی سپاه بخشی از مسئولیت هایشهید شوشتری است.

پس از  وقوع عملیات مرصاد شهید شوشتری به توصیه مقام معظم رهبری مسئولیت این عملیات را بر عهده گرفت و به نقل از شهید صیاد شیرازی فرماندهی خوبی از خود به نمایش گذاشت تا جایی که در تماس مرحوم حاج سید احمد خمینی با وی و ابلاغ گزارش پیشرفت عملیات توسط آن مرحوم به امام خمینی (ره)، حضرت امام خطاب به سردار شوشتری می فرمایند: "در این دنیا که نمی توانم کاری بکنم. اگر آبرویی داشته باشم در آن دنیا قطعاً شما را شفاعت خواهم کرد."

 

"شهید شوشتری" صبح یکشنبه ۲۶ مهر ۱۳۸۸ در همایش وحدت اقوام و مذاهب سیستان و بلوچستان که با شرکت عشایر بلوچ در منطقهٔ پیشین جریان داشت در انفجاری انتحاری به همراه برخی از فرماندهان سپاه و عشایر بلوچستان به شهادت رسید.

فرماندهی لشکر ۸ نجف و فرماندهی لشکر ۱۴ امام حسین (ع)، فرماندهی قرارگاه حمزه سیدالشهدا و قرارگاه رمضان و فرماندهی نیروی هوایی سپاه بخشی از مسئولیت های شهید "احمد کاظمی" است.

"حاج قاسم سلیمانی" می‌گوید: کسی هر وقت یک عزیزی را از دست می دهد، یکسال، دوسال یا چهل روز به یادش هست، ازش اسم می برد، کمتر اتفاق می افتد یک مدت طولانی آدم درگیر کسی بشود که از دست می دهد، ۱۹ سال احمد(شهیداحمدکاظمی)، حسین حسین می‌کرد به یاد شهید خرازی. هیچ جلسه‌ای، هیچ خلوتی، جلسه رسمی، جلسه دوستانه، جلسه خانوادگی، مسافرتی وجود نداشت که او یاد باکری و خرازی و همت و این شهدا را نکند.

هیچ نمازی ندیدم، که احمد بخواند و در قنوت یا در پایان نماز گریه نکند وپیوسته این ذکر: «یا رب الشهدا، یا رب الحسین، یا رب المهدی » ورد زبان احمد بود و بعد گریه می کرد.

عجیب بود هر کس به دلایلی در غم احمد ناراحت است، یک کسی می گوید: «حیف شد این شخصیت با این جایگاه، با این تأثیرش، از بین ما رفت»، یک کسی وابستگی دوستی، فامیلی و غیره داشت، به هر صورت غم احمد همه را غمگین کرد و از دست دادن احمد همه را ناراحت کرد، اما آن چیزی که بچه های جبهه با احمد دلخوش بودند و با رفتن او غمگین شدند این بود که، احمد تداعی رفتارهای جنگ بود، تداعی خلوص، صفا، پاکی، صداقت بود.

وقت سخن با احمد ناخودآگاه آدم را به یاد خرازی می انداخت، به یاد همت می انداخت، حیای احمد آدم را به یاد آن انسان پر از حیای جنگ می انداخت، لذا امروز که احمد را از دست دادیم انگار یک یادگار از همه یادگاران جنگ را از دست داده ایم، آن کسی که از همه ارزشهای جنگ نشانه ای در خود داشت از دست داده ایم، به همین دلیل هم پیوسته خودش را محاسبه می کرد، پیوسته خودش را سرزنش می کرد، پیوسته بی قرار بود،  در مسئولیت با لبخند و گل استقبال شد و هر کجا از مسئولیت خارج شد (در سنگری به سنگری) با اشک بدرقه شد، لشکر ۸ نجف را ترک کرد و مردم کردنشین کردستان را از انزوا خارج ساخت، پس از آن  به نیروی هوایی رفت، وقتیکه می خواست خارج شود، شما دیدید  تکه هایی از این فیلم را با اشک و غم دوستانش بدرقه شد، آمد نیروی زمینی، یک امید بزرگی برای سپاه در نیروی زمینی ایجاد کرد، هیچ کس نیست قضاوت کند که هر یک از این مقامها احمد را بالا برد، به احمد افتخار داد، بالعکس بود، فرماندهی لشکر نجف اشرف به احمد چیزی نیفزود که حال که او بنیانگذار لشکر نجف اشرف بود، بلکه لشکر نجف اشرف به این دلیل پر افتخار بود که احمد فرمانده اش بود، فرمانده نیروی هوایی شدن او به نیروی هوایی افتخار داد، نه نیروی هوایی به احمد افتخار ، فرمانده نیروی زمینی شدن، مقام کمی نیست، بلکه در بین نیروهای مسلح در سپاه پاسداران بالاترین پست، فرمانده نیروی زمینی است و ارشد همه فرماندهان سپاه بعد از فرمانده کل سپاه است.

اما احمد به نیروی زمینی مقام داد نه نیروی زمینی به احمد. لذا در هر کجا قرار می گرفت او تأثیرات معنوی اش، تأثیرات رفتاری واخلاقی اش بی نظیر بود، ما در تاریخ انسانها کمتر داریم آدم به این خوبی جامع باشد، آدمهای جامع نادرند، اینطوری نیست که ما فکر می کنیم جامعه ما پر از احمد است و کسانی جای این خلأ ها را پر می کنند، نه اینطور نیست، امکان ندارد که این خلأها به سادگی پرشود، طول می کشد در جامعه بشری کسانی مثل احمد متولد شوند. سیصد سال، پانصد سال طول کشید که یک فردی مثل امام خمینی(ره) در جامعه ظهور کرد، به سادگی نمی تواند مثل امام خمینی(ره) متولد شود.

هر پانصد سالی، هر چهارصد سالی و هر دویست سالی جامعه یک چنین انسانی را تحویل می گیرد. اینها چیزهایی نیست که ما فکر کنیم به سادگی قابل بدست آوردن است، قابل جایگزین شدن هستند، نه اینجوری نیست. 



"شهید کاظم نجفی رستگار" در سال 58 پس از طی دوره آموزش های سخت نظامی به عضویت رسمی سپاه در آمد و به کردستان اعزام شد. پس از بازگشت از کردستان بعد مدتی فعالیت، «مسئولیت واحد عملیات» را در پادگان توحید پذیرفت. و سپس به «فیروزکوه» رفت و کلاس‌های آموزش احکام دینی و مسائل نظامی را برای جوانان و نوجوانان برپا کرد.

در عملیات بیت المقدس حاج کاظم به عنوان فرمانده گردان‌ میثم از تیپ محمدرسول الله(ص) به فرمانده  احمد متوسلیان انتخاب شد.

حاج کاظم بعد از عملیات بیت المقدس به همراه حاج احمد متوسلیان برای توانمندسازی نیروهای «حزب‌الله»، به جنوب لبنان اعزام شد. وی در راه آماده‌سازی شیعیان لبنان از هیچ کوششی فروگذار نکرد. بازگشت او با تشکیل تیپ دوم سپاه تهران مصادف شد که این تیپ به‌ نام مبارک «سیدالشهدا(ع)» مزین شد و با جمعی از یاران و دوستانش، فرماندهی عملیات تیپ را عهده‌دار شد.

وی پس از کناره گیری شهید "علیرضا موحد دانش" به فرماندهی لشکر10 سیدالشهدا در آمد که این لشکر در عملیات های والفجر مقدماتی، والفجر 1، والفجر2، والفجر 4 و خیبر به حضوری تاثیر گذار داشت تا اینکه پس از حضور مداوم در جبهه در جریان عملیات «بدر»، روز پنجشنبه ۲۵ اسفند ماه ۱۳۶۳ هنگام اذان ظهر در شرق دجله(منطقه هور الهویزه)، همراه شهیدان ناصر شیری، حسن بهمنی، مرتضی شکوری گرکانی(میثم) به درجه رفیع شهادت نائل شدند. پیکر این فرمانده شهید بعد از ۱۳ سال به میهن اسلامی بازگشت.

 

 

عکس یادگاری حاج آقای ابوالقاسمی با دو داماد شهیدش

از سمت راست نفر اول شهید "کاظم رستگار"، حاج آقای ابوالقاسمی و "شهید ناصر شیری"

 

شهید "کاظم رستگار" نفر اول از سمت چپ

 


برگرفته از سایت ساجد

 



اگر چه نخستین نبود، اما به شهادت تاریخ این بارزترین نمونه از جنایت های شیمیایی در طول حیات بشر بود که این چنین بر سر مردم غیر نظامی ایران فرود می آمد.

سال ها پیش از جنگ هشت ساله ایران و عراق، اروپا، ساعت ۵ بعد از ظهر روز ۲۲ آوریل سوزش گاز کلرین را روی پوست خود حس کرد.

شهر « ایپر » در کشور بلژیک نخستین تجربه جهانیان در استفاده از گاز های سمی کشنده بود، جایی که نیروهای آلمانی بمب های خود را بر سر پنچ هزار سربازجبهه متفقین از فرانسوی گرفته تا کانادایی، ریختند و یکی از نقاط تاریک تاریخ را در سال ۱۹۱۵ به نام خود رقم زدند.
بمب هایی که در نتیجه آن ۱۵ هزار مصدوم شیمیایی بر جای ماند و کشته هایی که هرگز فکر نمی کردند با پوست های تاول زده در تابوت فرو خواهند رفت. پس از شهر ایپر در اروپا حالا نوبت آفریقایی ها تا سهم خود را از این گازها شیمیایی ببرند و ایتالیا اسباب این کار را فراهم کرد. دومین حمله شیمیایی که تاریخ آن را به عنوان لکه ننگی بر دامن اروپاییان ثبت کرده است، حمله ایتالیا به حبشه بود این بار نیز یک کشور ستیزه جو برای در هم شکستن نیرو های مقاومت دست به ابزاری می برد که نتایج آن تا سالیان سال برای کودکان بی گناه آن دیار باقی ماند، کودکانی که شاید در آن زمان هنوز به دنیا نیامده بودند اما سیاست مداران و سربازان ایتالیایی برای آنها گاز های کشنده شیمیایی را به یادگار گذاشتند.
به هر صورت همین دو جنگ کافی بود تا بشر را از آن چه خود با دست خود ساخته به هراس آورد و جهان را تا سال ها پای میز مذاکره بنشاند. ژنو پایتخت سیاسی اروپا میزبان نشست کشور های جهان شد تا بر سر استفاده از این مواد شیمیایی تصمیم بگیرند ونتیجه آن در سال ۱۹۲۵ به ( پروتکل ژنو ) مشهور شد.
کشور های جهان در این پرتوکل، منع به کار گیری عوامل سمی و خفه کننده در جنگ ها را به امضا رساندند و در مقابل قانون شکنان هم قسم شدند. عراق جزو ۱۲ کشور امضا کننده پروتکل بود. اما در گذر ایام، ذهن بشر این معاهده را به دست فراموشی سپرد تا پس از هفتاد سال از جنگ جهانی اول، در دهه ۸۰ میلادی یک کشور متجاوز علیه نیرو های مقاومت دست به جنایتی دیگر بزنند.

 آغاز جنایت:

 در آذز ۱۳۶۱ صدام، دیکتاتور عراقی برای، در هم شگستن مقاومت رزمندگان ایرانی در تک های شبانه از مقداری سولفور موستارد (عامل تاول زا) استفاده کرد.

پس از آن در سال ۱۳۶۲ در پیرانشهر و پنجوین، سلاح های شیمیایی را کامل و مستقیم به کار گرفت. تا اینکه در اواخر سال ۱۳۶۳ به علت اعتراض کشور های اروپایی و علنی شدن ابعاد گسترده کاربرداین جنگ افزار ها در جنگ با ایران، موقتاً از به کارگیری این سلاح ها در جنگ منصرف شد.
اما نخستین اعزام مجروحین شیمیایی ایران به اروپا پس از عملیات فاو در خاک عراق بود. استفاده از سلاح های شیمیایی در بعد وسیع توسط عراق بار دیگر در جریان این عملیات آغاز شد. اوایل زمستان ۱۳۶۴ که رزمندگان ایران با عملیات گسترده خود توانستند شهر فاو عراق را تصرف کنند رژیم عراق آتش سلاح های شیمیایی را به روی سپاه ایران گشود و به این ترتیب نخستین حمله وسیع شیمیایی که مجروحین بسیاری به جا گذاشت در خاک عراق رقم خورد. سکوت کشور های هم پیمان پروتکل ژنو، چراغ سبزی بود که به صدام نشان داده شد تا دیگر از هیچ جنایتی دریغ نکند.
اوایل سال ۱۳۶۶ عراق از جنگ افزار های شیمیایی به طور انبوه در جبهه مرکزی سومار استفاده کرد. پس از عملیات والفجر ۸، نیروهای عراقی به قدری از مواد سمی شیمیایی استفاده کردند که در بیمارستان های عقبه ایران جای سوزن انداختن نبود حدود هفت هزار گلوله توپ و خمپاره حاوی مواد سمی علیه مواضع نیروهای ایران شلیک شد.
ظرف دو روز هواپیما های عراقی به طور مداوم بیش از هزار بمب شیمیایی در صحنه عملیات فرو ریختند.
سردشت و حلبچه ، دو جنایت جنگی روز یک شنبه ساعت ۴:۱۵ بعداز ظهر هفتم تیر سال ۱۳۶۶ برابر با ۲۸ ژوئن ۱۹۸۷ سردشت مورد حمله شیمیایی قرار می گیرد؛ چیزی که مردم هایش در بختک های خوابشان هم نمی دیدند با وجود این که شهر بمباران شده بود مردم پس از بمباران از پناهگاها خارج و برای دیدن مناطق بمباران شده و کمک به هم نوعان خود عازم این مناطق شدند و خوشحال بودند که کشته و زخمی نداشتند بعد از مدتی بوی سیر گندیده تمام فضای شهر را فرا گرفت. ناگهان پرندگان از بالای درختان بر روی زمین سقوط کردند و به دنبال آن مردم یکی یکی به روی زمین افتادند زن و مرد، کودک ونوجوان یکی پس از دیگری. 
جمهوری اسلامی ایران، این تهاجم را غیر انسانی اعلام کرد و شهر سردشت را « نخستین شهر قربانی جنگ افزارهای شیمیایی در جهان بعد از بمباران هسته ای هیروشیما و ناکازاکی» نامید .
علیه غیر نظامیان فقط در سردشت اتفاق نیفتاد. بسیاری از شهر های ایران مثل مریوان، روستای کلال، قلعه جی و جاهای دیگر با هزاران کشته و مجروح از دست بمب افکن های رژیم بعث در امان نماندند. اما جنون صدام دامن مردم عراق را نیز گرفت، این اولین بار بود که بشر به چشم خود می دید دیکتاتور ملت خود این چنین قتل عام می کند.
بمباران شیمیایی حلبچه ثابت کرد قدرت اروپایی و آسیایی نمی شناسد، هر جا که قدرت یله و بی قید باشد، فساد راهم با خود می آورد. آن وقت جنایت برای صاحب قدرت از آب خوردن هم راحت تر می شود.
در ۲۳ مارس ۱۹۸۸ خبر نگار روزنامه انگلیسی «گاردین» مشاهدات عینی خود را از شهر حلبچه این طور گزارش می کند : سطح کوچه های خاکی و خانه های با خاک یکسان شده این شهر دور افتاده و عقب نگاه داشته شده کردستان پر از اجساد مردان و زنان و کودکان و احشام و حیوانات است که زخم خون و علائم انفجار رویشان دیده می شود. پوست اجساد به طرز عجیبی بی رنگ است، چشم ها باز و خیره و از حدقه بیرون زده، آب خاکستری رنگی از دهانشان بیرون زده و انگشتانشان پیچ خورده است. معلوم است که درست حین کارهی روزمره مرگ مانند صاعقه بر سرشان فرویخته است برخی فقط آن قدرتوان داشته اند که خود را به آستانه در برسانند در این جا مادری است که درآخرین لحظه کودکش را به آغوش کشیده، در آنجا پیرمردی خود را میان طفل شیر خواره و آنچه که نمی دانسته چیست، سپر کرده است و....
در روز حادثه، ۵۰ فرزند هواپیمای ویژه بمباران ارتش عراق که هر یک به ۴ عدد بمب شیمیایی ۵۰۰ کیلویی مجهز بودند، در افق غرب آسمان حلبچه ظاهر شدند. مردم حلبچه، بارها شاهد پروازهای عبوری هواپیما های عراقی از غرب به شرق و به سوی آسمان ایران بوده اند. مردم به تماشای پرواز هواپیماها ایستاده بودند غافل از این که این بار بمب افکن ها پس از یک گردش به سمت جنوب با ریختن ۲۰۰ بمب حاوی مواد شیمیایی مجداً به سمت غرب تغیر مسیر داده و از دور نظاره گر ابر زرد رنگی می شوند که بر آسمان شهر سایه می اندازد.
حاصل آن یکی از فجیع ترین صحنه های جنگی، بعد از جنگ جهانی دوم بود.
آنها در عرض چندساعت ۵۰۰۰ نفر را به قتل رساندند. این شهر در ۱۱ کیلومتری مرز ایران را به خاطر اینکه از فرصت استفاده کرده و علیه صدام به پا خاسته بودند، تنبیه کند.


سازمان ملل در خواب بود:


ایران تلاش خود برای مقابله با این حملات در عرصه جهانی گسترش داد. غیر از اعزام مجروحین به کشور های غربی به خصوص آلمان، اتریش و سوئد، ایران از سازمان ملل متحد خواست تا بر اساس پروتکل ژنو دولت عراق را محکوم کند و مانع از ادامه حملات شیمیایی شود. ۱۸ اسفند ماه ۱۳۶۲ دبیر کل سازمان ملل نخستین هیأت را برای برسی اتهام کار برد سلاح های شیمیایی توسط عراق راهی می کند.
طی۵ روز بازدید این گروه در منطقه از شواهد کاربرد سلاح های شیمیایی، در ۱۶ فروردین ۱۳۶۳ گزارش هیأت اعزامی پیرامون ادعای جمهوری اسلامی ایران مبنی بر استفاده عراق از سلاح های شیمیایی، همراه با اظهار تأسف دبیر کل از کاربرد سلاح های شیمیایی، به شورای امنیت تسلیم شد چهار روز بعد شورای امنیت کاربرد سلاح های شیمیایی را گویا محکوم می کند و از این کشور ها در خواست می کند و که پرو تکل ۱۹۲۵ ژنو در این ارتباط را رعایت کنند.
زمستان سال بعد گزارش گروه کار شناسی سازمان ملل متحد که مؤید کاربرد سلاح های شیمیایی توسط عراق علیه نیرو های ایران بود، منتشر شد. و این بار نیز رییس شورای امنیت در بیانیه کاربرد سلاح های شیمیایی توسط عراق علیه نیروهای ایران و هم چنین ادامه جنگ را گویا محکوم کرد. همراه با موج مخالفت های جهانی با این جنایت جنگی صدام، این کشور حملات شیمیایی خود را به ایران  موقتاً قطع کرد. با فتح فاو توسط ارتش ایران بار دیگر حملات عراق آغاز شد اما این بار عراق، ایران را به استفاده از بمب شیمیایی متهم کرد!
در اولین ماه سال۱۳۶۷ هیأت سازمان ملل متحد برای برسی کاربرد سلاح های شیمیایی رهسپار تهران شد. این هیأت از ۲۸ تا ۳۱ مارس در ایران و از۸ تا ۱۱ آوریل در عراق کار خود را انجام داد و نتیجه آن شد که شورای سازمان ملل لحن بیانیه ای جدید را تغیرداد و طی بیانیه ای کاربرد سلاح های شیمیایی را محکوم کرد، در صورتی که ایران هرگز از این سلاح ها استفاده نکرده بود. ادعای عراق درباره حمله شیمیایی ایران به خاک آن کشور از حمله ای گرفته شده بود که ایران به یک مهمات خانه عراقی داشت. در این مهمات خانه انبوهی از مواد شیمیایی این کشور نگه داری می شود. به هر صورت مجامع جهانی با ادامه محکومیت دو طرف مخاصمه، عملاً در مقابل این رفتار عراق سکوت کردند تا عراق از آخرین ترفندهایش برای پیروزی استفاده کند، اما نتیجه چیز دیگری شد.

 

سکوت ، ابزاری برای آشتی

 

شرایط ایران به گونه ای پیش رفت که ایران قطعنامه ۵۹۸ را در ۲۷ تیر ۱۳۶۷ پذیرفت.
امام خمینی (ره) با توصیف شرایط سخت ایران، درباره پذیرش قطع نامه گفتند : آری دیروز روز امتحان الهی بود که گذشت و فردا امتحان دیگری است که پیش می آید و همه ما نیز روز محاسبه بزرگ تری را پیش رو داریم. من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و کشور و انقلاب را در اجرای آن می دیدم ولی با توجه به نظر تمامی کارشناسان سیاسی و نظامی سطح بالای کشور که من به تعهد و دلسوزی و صداقت آنان اعتماد دارم، با قبول قطع نامه و آتش بس موافقت نمودم و در مقطع کنونی آن را به مصلحت انقلاب می بینم و اعتبار ما باید در مسیر مصلحت اسلام و مسلمین قربانی شود. هرگز راضی به این عمل نمی بودم و مرگ و شهادت برایم گوارا تر بود، اما چاره چیست که همه باید به رضایت حق تعالی گردن نهیم و مسلماً ملت قهرمان و دلاور ایران نیز چنین بوده و خواهد بود.
پس از پذیرش قطع نامه توسط رهبر کبیر، ایران وارد فاز جدیدی از مناسبات سیاسی شد. حالا نوبت اثبات مظلومیت ایران در مجامع جهانی بود. ضمن این، ایران خود را در شرایطی می دید که می توانست غرامت جنگ را از عراق مطالبه کند.
در بند ۷ قطعنامه ۵۹۸ به صراحت اعلام شده بود: ابعاد خسارات وارده در خلال منازعه و نیاز به تلاش های بازسازی با کمک های مناسب بین المللی پس از خاتمه در گیری تصدیق می گردد و در این خصوص از دبیر کل در خواست می شود که یک هیأت از کارشناسان را برای مطالعه موضوع بازسازی و گزارش به شورای امنیت تعیین کند.
اما پس از جنگ ایران به دلایل بسیاری در اجرا و پیگیری این بند ناتوان ماند. در صورتی که در ۱۸ آذر ۱۳۷۳ عراق به عنوان متجاوز به خاک ایران شناخته شد. با این وجود، تلاش بسیاری از مدافعان حقوق جانبازان شیمیایی در عرصه دادگاه های جهانی بدون حمایت دولت ایران با شکست مواجه شد و ایران علاوه بر این که از وصول بسیاری از غرامت های جنگی خود بازماند، حتی نتوانست از اتباع خود در دادگاه های بین المللی علیه کشور های غربی حمایت کند، کشور های که حامیان اصلی عراق در جنگ بودند و عراق بمب های شیمیایی خود را متعلق به آنها می دانست.
اوضاع وقتی کمی پیچیده تر شد که ایران حتی در دادگاه هایی که دیگر کشورها برای مجازات عاملان این جنایت برگزار کرده بودند، شرکت نکرد. البته عده ای معتقدند عدم حضور ایزان در این دادگاه ها یا به خاطر بی اطلاعی مقامات ایرانی بوده است یابه خاطر موضع صلح جویانه ایران.
 
برگرفته از وبلاگ گل های خفته

 



وقتی در این سفر برای آغاز عملیات جستجوی پیکرهای مطهر شهدای عملیات بدر و سردار دلاور لشکر عاشورا، شهید آقا مهدی باکری وارد این منطقه در عمق خاک عراق شدیم، چیزی که به همه بچه‌های تفحص روحیه‌ای مضاعف بخشید دیدن همین دستخط قرمز رنگ بر روی این کتیبه بود.

کمیل باقرزاده، فرزند سردار باقرزاده، فرمانده کمیته جستجوی مفقودین در فضای مجازی نوشت: چند شب پیش برای دیدار پدر عزیزم که تازه از مأموریت تفحص برون مرزی برگشته بودند راهی تهران شدم. لابلای تصاویر سفر اخیرشان، به عکس زیبایی رسیدم که حکایت جالبی دارد. تصویر سنگ یادبودی که رژیم بعثی عراق در منطقه عملیات بدر در شرق رودخانه دجله بنا کرده و به اصطلاح، افتخارات رژیم صدام(!) را بر روی آن حکاکی کرده‌اند.

عملیاتی که ما آن را به اسم «عملیات بدر» می‌شناسیم، در این لوح یادبود به عنوان «تاج المعارک» معرفی شده و اطلاعاتی مانند نام یگانهای بعثی شرکت کننده در عملیات و نتایج آن و نیز خسارتهای دشمن (یعنی ایران!) بر روی این کتیبه نقش بسته است.

اما آنچه در این تصویر از همه مهمتر است، حرف دلِ امروز ملت عراق است که عشایرِ شجاعِ عراقیِ شرقِ دجله با رنگ قرمز بر روی کتیبه نوشته‌اند، و به منزله خط بطلانی است بر آرزوها و نیّات شیطانی صدام ملعون و اربابان آمریکایی‌اش: «عاش القائد الخامنئی»! زنده باد خامنه ایِ رهبر!

پدرم تعریف می‌کردند: وقتی در این سفر برای آغاز عملیات جستجوی پیکرهای مطهر شهدای عملیات بدر و سردار دلاور لشکر عاشورا، شهید آقا مهدی باکری وارد این منطقه در عمق خاک عراق شدیم، چیزی که به همه بچه‌های تفحص روحیه‌ای مضاعف بخشید دیدن همین دستخط قرمز رنگ بر روی این کتیبه بود.

آری، امروز اگرچه آقا مهدی باکری و شهدای عملیات بدر در میان ما نیستند، ولی آنچه آن بزرگمردان برای تحقق آن ایستادند و جان خویش را تقدیم کردند محقق شده است، و فرهنگ انقلاب اسلامی و تبعیت از ولایت فقیه، به برکت خون شهیدان و مجاهدت رزمندگان در عراق حاکم شده، و همین فرهنگ عامل پیروزیهای پی در پی این روزهای جبهه مقاومت اسلامی در سرتاسر منطقه، از عراق تا سوریه و لبنان و فلسطین است.

راستی، برای بچه‌های تفحص دعا کنید؛ و دعا کنید إن شاء الله پیکر مطهر آقا مهدی باکری هم پیدا بشه.. بازگشت پیکر آقا مهدی، طوفان بزرگی به پا خواهد کرد.

برگرفته از سایت ساجد

 



لحظه به لحظه این روزها روایتگر مقاومتی جانانه برای رهایی خرمشهر است، رزمنده‌ها مرحله به مرحله پیشروی می‌کنند تا این شهر را از محاصره ارتش بعث عراق بیرون آورند؛ امیر سپهبد شهید «علی صیاد شیرازی» در این عملیات فرمانده قرارگاه مرکزی کربلا بود که اوضاع و احوال روزهای هفدهم تا بیستم اردیبهشت 1361 را در کتاب ناگفته‌های جنگ  این گونه روایت می‌کند:

«... همان شب [شامگاه شانزدهم به هفده اردیبهشت و آغاز مرحله‌ی دوم عملیات] بچه‌ها، به سرعت خودشان را تا نزدیکی شلمچه رساندند؛ ولی مشخص بود که تهدید خیلی زیاد است. هم این طرف [در داخل خاک خودمان] دشمن وجود داشت، هم آن طرف [در خاک عراق[

توی یک نوار باریک پیشروی می‌کردیم و از دو جناح در خطر بودیم. نیروی تازه‌نفسی هم نداشتیم که بیایند و جای اینها را بگیرند. نیروها برگشتند سر جایشان؛ ولی توانستند از یگان‌های دشمن انهدام نیروی خوبی بکنند. دفعه‌ی دوم [شامگاه هجده اردیبهشت] هم خودشان و هم ما، مُصر بودیم که این عملیات انجام شود. امیدوار بودند که این کار را بشود کرد.

یک شب دیگر هم تک شد؛ [شامگاه نوزده به بیست اردیبهشت 61] حالا شب بعدش بود یا یک شب دیگر، یادم نیست. این بار تلفات دادیم. اولش نمی‌دانستیم که چرا تلفات می‌دهیم؛ ولی زود از این ابهام درآمدیم. با بچه‌ها که در خط اول مشورت کردیم گفتند: دشمن آتش سنگینی را در سطح زمین روی ما اجرا می‌کند.

بعد متوجه شدیم که آنها توپ پدافند 23 میلی‌متری ـ که برای مقابله با حملات هواپیماهای دشمن است ـ و هم‌چنین قبضه‌های چهارلول پدافند هوایی شیلیکا را خوابانده‌اند روی سطح زمین و آتش درو اجرا می‌کنند. به این شکل، همه‌ی بچه‌های ما را قلع و قمع می‌کردند و اجازه نمی‌دادند که به آنها نزدیک شوند. [زمین] منطقه، صاف بود و هیچ مانعی نداشت.

فرسودگی و حالت عجیبی بر ما حکم‌فرما شد. در این موقع، نقطه‌ی درخشانی در صحنه‌ی عملیات به وجود آمد. متوجه شدیم که قرارگاه عملیاتی قدس؛ واقع در منطقه‌ی شمالی عملیات، پای بی‌سیم فریاد می‌زند: دشمن دارد به شدت از زیر کرخه نور می‌رود عقب. گفتند: ما هر چه دنبالشان می‌کنیم، به اینها نمی‌رسیم. سرعت عقب‌نشینی اینها زیاد است.

پشت سر هم، لشکر 6 زرهی و لشکر 5 پیاده‌ی مکانیزه ـ دو لشکر گردن کلفت عراقی‌ها که سالم و دست‌نخورده بودند ـ رو به پایین آمدند و رفتند پشت طلائیه و کوشک؛ البته اول پشت پاسگاه خاتم بودند. ما نیروهایمان را کشیدیم تا پاسگاه خاتم. از این طرف هم نیروهای خودمان آمدند و پادگان حمید را گرفتند. جاده‌ی اهواز به خونین‌شهر در یک لحظه وصل شد.

با هلی‌کوپتر، برای سرکشی رفته بودم؛ تا محور بالا [یعنی حوزه‌ی عمل قرارگاه عملیاتی قدس] را کنترل کنم. موقع برگشتن، از شدت علاقه‌ای که داشتم تا جاده باز شود و با اینکه اولین بار بود که از این مسیر می‌آمدم (قبل از آن در خوزستان نبودم و فقط از روی نقشه توجیه بودم)، گفتم: از محور اهواز رو به سمت جنوب بیاییم! احتمال داشت که عراقی‌ها هم [آنجا حضور داشته] باشند؛ ولی آمدیم. همه جا نیروهای ارتشی و بسیجی برای هلی‌کوپتر ما دست تکان می‌دادند. محور را راحت آمدیم. دشمن هم با اجرای شگرد آتش و حرکت می‌رفت عقب. با این عقب‌نشینی، الحاق قرارگاه فتح و قرارگاه قدس از شمال انجام شد و تقریباً عمده‌ی منطقه‌ای که در طرح عملیات الی بیت‌المقدس پیش‌بینی کرده بودیم و در کوشک به جاده‌ی زیر حسینیه رسیده بودیم و الحاق انجام شده بود. جاده‌ی اهواز به خونین شهر هم کاملاً باز شده بود. پادگان حمید هم آزاد شده بود و سه قرارگاه [قدس، فتح و نصر] روی یک خط قرار داشتند.

در اینجا، نقص ما، وضعیت دشمن در خونین‌شهر بود. بین خونین‌شهر و شلمچه، دشمن مثل یک غده‌ی سرطانی هنوز وجود داشت و از طرف دیگر، از عقب جبهه گزارش می‌شد که مردم با اینکه می‌دانند حدود پنج هزار کیلومتر مربع آزاد شده و بیش از پنج‌هزار نفر هم اسیر گرفته‌ایم و عمده‌ی سرزمین‌های اشغالی ما در استان خوزستان آزاد شده، ولی مرتب تکرار می‌کنند: خونین‌شهر چه شد؟

یعنی تمام عملیات یک طرف، آزادی خونین‌شهر طرف دیگر. برای خودمان هم این مطلب مهم بود که به خونین‌شهر دست پیدا کنیم. می‌دانستیم اگر خونین‌شهر را نگیریم، دشمن همان طور که در شمال شهر اقدام به حفر سنگر کرد، در محور ارتباطی خونین‌شهر به شلمچه هم اقدام به حفر سنگرهای سخت می‌کند و ما دیگر نمی‌توانیم به این سادگی به هدف‌مان برسیم.

چندین شور عملیاتی با فرماندهان و اعضای ستادمان انجام دادیم. قرارگاه مرکزی کربلا، اداره‌کننده‌ی منطقه بود. نتیجه که نگرفته بودیم، هیچ؛ مطالبی که فرماندهان از وضع یگان‌هایشان می‌گفتند، نمایان می‌ساخت که باید به سرعت نیروها را بازسازی کنیم؛ چون توان و رمقی برای واحدها باقی نمانده بود. لشکرهایی که در اختیار داشتیم، اسم‌شان لشکر بود ولی از رمق افتاده بودند.

برگرفته از سایت ساجد



 

شرح صوتی عملیات ها

درآمدی بر 8 سال دفاع مقدس

ردیف

عنوان

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 8 سال دفاع مقدس 22,835 01:04:43

1. عملیات عاشورا

ردیف

عنوان

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 میمک 1,395 0:03:51
2 عاشورا 1 642 0:01:42
3 عاشورا 2 492 0:01:16
4 عاشورا 3 868 0:02:21
5 عاشورا 4 1,489 0:04:07

2. عملیات بدر

ردیف

عنوان

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 عملیات بدر 2,377 0:06:38

3. عملیات بیت المقدس

ردیف

عنوان

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 بیت المقدس 1 3,811 0:08:02
2 بیت المقدس 2 1,464 0:04:02
3 بیت المقدس 3 1,438 0:03:58
4 بیت المقدس 4 1,218 0:02:52
5 بیت المقدس 5 867 0:02:20
6 بیت المقدس 6 923 0:02:30
7 بیت المقدس 7 1,095 0:02:34

3. عملیات در محور کرخه - دزفول

ردیف

عنوان

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 عملیات در محور کرخه دزفول 413 0:00:57

4. عملیات در محور شحیطیه

ردیف

عنوان

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 عملیات در محور شحیطیه 559 0:01:01

5. عملیات امام علی علیه السلام

ردیف

عنوان

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 امام علی (ع) 1,753 0:03:34

6. عملیات امام مهدی عجل الله فرجه

ردیف

عنوان

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 امام مهدی (ع) 1,278 0:02:55

برگرفته از سایت شهید آوینی



عمليات ثامن الائمه

شكست حصر آبادان

در نخستين ماه هاي سال 1360 شهيد يوسف كلاهدوز قائم مقام وقت فرماندهي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي ، طرح شكست حصر آبادان را كه توسط شهيد حسن باقري طراحي شده بود ، به شوراي عالي دفاع ارائه داد . پس از تصويب طرح و هماهنگي با نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي و نيروهاي تحت امر سپاه پاسداران ، چگونگي انسجام و نحوه ادغام نيروها ، همچنين نام حمله ، روز و ساعت آن مشخص شد .

موقعيت جغرافيايي زمين و طرز گسترش و آرايش يگان هاي ارتش عراق درمنطقه به گونه اي بود كه با يك حمله غافلگيرانه و محاصره برق آسا ، مي توانست ضربه كمر شكني به دشمن وارد سازد . فراتر از همه انگيزه هايي كه براي عمل در شرق رود كارون و پاكسازي دشمن در آن منطقه به لحاظ سياسي و نظامي وجود داشت ، نظر صريح فرمانده كل قوا ، يعني امام خميني مبني بر اين بود كه حصر آبادان بايد شكسته شود .

اين فرمان پس از گذشت يك سال از آغاز جنگ و محاصره شهر ساحلي آبادان همچنان به صورت يك مسئوليت بر دوش فرماندهان و بويژه ارتشيان لشكر 77 خراسان كه در آن منطقه مستقر بودند ، سنگيني مي كرد . سر انجام در ساعت 1 بامداد پنجم مهرماه 1360 ، نخستين عمليات گسترده و مشترك ارتش و سپاه با نام ثامن الائمه و با رمز نصر من الله و فتح قريب به منظور تصرف پل هاي روي كارون و قطع حلقه ارتباطي نيروهاي محاصره كننده آبادان آغاز شد .

پيروزي در اين عمليات به معناي ورود به مرحله تازه اي از جنگ و گشودن گره كور جنگ محسوب مي شد . نزديك به 13 كيلومتر از كناره رود كارون و همين ميزان از كارون تا جنوب جاده ماهشهر – آبادان در اشغال دشمن بود ، به گونه اي كه دو جاده اهواز – آبادان و ماهشهر – آبادان در منطقه اشغال شده قرار داشت و قسمت هايي از آن نيز در تصرف دشمن بود .

استحكامات مهمي كه عراق براي پدافند در اين منطقه به وجود آورده بود ، به اندازه اي به آنها قوت قلب مي بخشيد كه تمام منطقه را با آرامش خاطر ، از دو پل قصبه و حفار و گاهي هم با يك پل ديگر تدارك و پشتيباني مي كردند .

با اين وجود ، ساعت 14 روز پنجم مهرماه ؛ يعني به فاصله 13 ساعت از آغاز عمليات اعلام شد كه دومين پل ارتباطي دشمن با غرب كارون نيز به تصرف نيروهاي رزمنده ايران در آمده است و پيشروي از همين نقطه ادامه دارد .

عراق با استعداد سه تيپ از لشگر هاي زرهي 3 و 111 ، و چهار گردان پياده و پنج گردان توپخانه در منطقه حضور داشت . از جمله خسارات و تلفات دشمن در اين عمليات ، انهدام 90 دستگاه تانك و نفربر ، 100 دستگاه خودرو ، دو پل پي . ام . پي و كشته و زخمي شدن و اسارت بيش از 3800 تن از نيروهاي عراقي بود .

همچنين مقدار قابل توجهي تجهيزات پيشرفته از آنها به غنيمت گرفته شد كه عبارت بودند از :

160 دستگاه تانك و نفربر

150 خودروي نظامي

30 دستگاه بولدوزر

5 قبضه توپ 152 ميليمتري دور برد

2 قبضه موشك انداز كاتيوشا

مقداري اسلحه سبك و سنگين و مهمات

تلفات و خسارات زياد دشمن در طي دو روز عمليات ، به واسطه حمله سريع و شيوه تهاجم نيروهاي ايراني بود . فرماندهان ايراني در اين نبرد به سه هدف مهم دست يافتند كه نشان مي داد با ابتكار مي توان دست به يك عمليات موفق و گسترده زد . اين سه هدف عبارتند از:

1- انهدام نيروهاي دشمن

2- آزادسازي نيروهاي خودي از حلقه محاصره دشمن

3- آماده شدن براي حمله تعيين كننده نهايي

پس از انجام موفق عمليات موفق ثامن الائمه و اعلام تبريك خبر شكست حصر آبادان به امام ، هواپيماي سي – 130 حامل شماري از فرماندهان جنگ هنگام بازگشت به تهران سقوط كرد . در اين سانحه كه روز هفتم مهرماه اتفاق افتاد محمد جهان آرا فرمانده سپاه خرمشهر ، جواد فكوري فرمانده نيروي هوايي ارتش ، يوسف كلاهدوز قائم مقام فرماندهي سپاه پاسداران ، ولي الله فلاحي رئيس ستاد مشترك ارتش و موسي نامجو وزير دفاع و نماينده امام در شوراي عالي دفاع كه همگي در طراحي و اجراي عمليات شكست حصر آبادان شركت داشتند ، به همراه تني چند از افسران و همراهان به شهادت رسيدند .

 

خلاصه گزارش عملیات :

نام عمليات : ثامن الائمه

زمان اجرا : 5/7/1360

مدت اجرا : 2 روز

مكان اجرا : شرق رود كارون – آبادان

رمز عمليات : نصر من الله و فتح قريب

تلفات دشمن : 3800 كشته ، اسير و زخمي

ارگان هاي عمل كننده : سپاه و ارتش

اهداف عمليات : اجراي فرمان امام مبني بر شكست حصر آبادان با تصرف 3 پل كارون و قطع حلقه ارتباطي نيروهاي دشمن با يكديگر به اميد گشودن گره كور جنگ و آزاد سازي نيروهاي خودي از حلقه محاصره عراقي ها

 

 



عمليات پل نادري

درسي سنگين براي آينده جنگ

در نخستين روزهاي هجوم سراسري ارتش عراق به خطوط مرزي ايران ، عمليات پل نادري صورت گرفت . طي اين حمله محدود كه در روز 23 مهرماه سال 59 به منظور رويارويي و عقب راندن دشمن تا پشت خط مرزي آغاز شد ، سه تيپ پياده و يك گروهان زرهي از ارتش از غرب شهرهاي دزفول و انديمشك ، در محور جنوبي جنگ وارد عمل شدند ولي عليرغم پيش بيني فرماندهان نيروي زميني ارتش ، اين يورش پيروزي قابل توجهي به بارنياورد .

در عمليات پل نادري پيش بيني شده بود با بيرون راندن دشمن از غرب رودخانه كرخه ، حفاظت از مرز بين المللي تامين گردد . همچنين در نظر بود با پيشروي به سوي منطقه حلفاييه و چزابه عقبه نيروهاي عراقي در اين مناطق و شهرهاي بستان و سوسنگرد بسته شود كه در نتيجه اين محاصره احتمالي ، مناطق مذكور نيز از اشغال دشمن خارج شود . اما ضعف در برآورد و طراحي عمليات سبب ناكامي نيروهاي خودي شد .

 

 

خلاصه گزارش عملیات :

 

نام عمليات : پل نادري

 

زمان اجرا : 23/7/1359

 

مكان اجرا : محور جنوبي جنگ در غرب شهرهاي دزفول و انديمشك

 

ارگان هاي عمل كننده : نيروي زميني ارتش ج . ا

 

اهداف عمليات : بيرون راندن دشمن از غرب رودخانه كرخه و تامين مرز بين المللي

 

 




صفحه قبل123...8صفحه بعد
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران